بهر تقدیر، بعد از گذشت سالیانی چند، معلمی چنان عمیق وشیرین به دلم نشسته که حتی قربانی شدن خیلی از خواسته هايم برایم بی اهمیت شده است. گاه فکر میکنم چنان مریدانه غرق این مرادم که بی خبر گم شده ام!
اما در سایه سار ِهمهء دلبستگیها، گاه رنجهایی روحی همراهم بوده وهست، رنجهایی پایان ِ ترمی! متاسفانه در پایان هر ترم اشکهای بی امان ِچشمهایی متوقع، درخواستهای غیر موجه، تلفنهای پی درپی، التماس، تمنا و..... چونان پتکی بر اعصابم می کوبند.نمیدانم عملکرد ِ بعضی همکارانم بوده یا بی قاعدگی حاکم بر امورات، که این تفکر غلط را بر اذهان نقش بسته که یک معلم در پایان دوره تلاش ِ خود وشاگردانش، با قلمش بر آن لیست ِ سرنوشت ساز! قادر متعال است.
کاش شاگردانم می دانستند :
* هیچ لحظه ای به اندازهء لحظهء وارد کردن نمرات، برایم سخت وپر تعارض نیست! لحظاتی که تصویر آنها وتلاشهای ترمی شان در ذهن و خاطرم سنگین و سخت رژه می روند. که من خود بسیار مواقع قربانی ظالمانهء این لحظات بوده ام! پس دستهای این معلم، ناتوان ِ اجحاف است.
* چقدر توقعات ِ نابجا و غیر منطقی شان برایم دردناک و دل آزارند.
* چقدر التماسها، تمناها و توسل ِ بیهوده وذلت بارشان به افراد ِ مختلف مرا رنج می دهد. با آنکه بارها وبارها تذکر داده ام که هیچ کس و هیچ نظری در این مورد خاص، به اندازه ی آنها و دیدگاه ِ صادقانه شان برای من ِ معلم ارزشمند نیست.
* و کاش می دانستند که معلمی بذل بی حساب نمره و معلم نیز نمره گزار ِاعظم نیست!
و افسوس که نمی خواهند بدانند
.........شنیده ام بعضی از شاگردانم به این وبلاگ سر میزنند عزیزان از همین طریق اعلام میدارم نمره ای که اعلام شد به هیچ عنوان تغییر پذیر نیست لزومی هم ندارد که مرا دعا کنید دیروز یکی از انها اعلام داشته بخدا دعایتان میکنم پس معلوم میشود عمری به نفرین مشغول بوده .

