تبليغاتX
اتاق ریاضی

 

 

دوستت دارم

 

از من نپرس چرا؟

 

 

از من نپرس چرا همیشه رشته ای از دل وصل است به تو . نپرس از آن لحظه هایی که تو را با عصمت نامی قشنگ نور می شوم در تمام تاریکی ها . جلد بودن دست کسی نیست همین که دل تنگی بر خواهی گشت . بر می گردی آخرین اسم باشی در لیست مسافران . جایی برای تو پیدا خواهد شد که تکیه بدهی به روی صندلی ات و چند ساعتی با جاده و شب و اذان خلوت کنی و خودت باشی به خودت امید بدهی . خیلی ساده می رسی اما سخت است بفهمی قدم هات تغییر کرده یا خاک زیر پاهایت . هر طور که هست باید لبخند بزنی به نوری که چشم تو را خیره کرده و فکر کنی که این بار جور دیگری خواهی بود . باور کنی اشک هایت قدرت شست و شو دارد . باور کنی که سوز سرمای دلت را به جاده هایی خواهی سپرد که همیشه گرمای کسی را با خود به همراه دارد . خیلی ساده رسیده ای و شاید این سادگی در نظرت عجیب بیاید . لحظه ای می خواهی رها شوی همه تو را نگاه می کنند اما سرت را بالا بگیر و سینه ات را صاف کن و فریاد بزن و بگو از تمام ناگفتنی ها . از حضور تمام ادراکی که دور می کند تو را و نزدیک می کند به خوبی هایی که دوستشان داری . سر راست کن ستون ها ، مناره ها ، کاشی ها ، حوض و درها همه حرف می زنند فقط کافی است بخواهی و این اولین قدم است . تو تنها مسافر نیستی و فکر می کنی چه خوب بود تنها مسافر بودی و تمام سینه را حرف می شدی در وسعت صحن . تمام صحن را بغض می شدی در تنگنای گلو . ولی یادت باشد صندلی های صدها اتوبوس و تاول پاهایی مشتاق و گریه های پیرزنی که در گوشه ی خانه اش نشسته هرگز کوچک ترین خللی نیست تو حرف خودت را بزن اگر زبانت می چرخد. بگو و بخواه تمام خوبی ها را...

****

باد دلپذیری می آید و لرزی بر اندامت می نشیند . لحظه ای به خودت می آیی . انگار از خوابی شیرین بیدار شده ای و بر خلاف عادت بدانی کجایی. و خواب و بیداری برایت یکی باشد . جای بزرگی است . آدم های گوناگون ، قیافه های عجیب ، زشت ، زیبا ، کودک هایی مشغول بازی و گریه . ویلچر هایی که می چرخند و پاهایی که قدرت ایستادن ندارند . جای بزرگی است گاهی هم اگر حواست نباشد گم می شوی . یا خودت را یا کسی را . این جا روابط هم از سطح بالایی برخوردار است . معمولاً بلوتوث ها روشن است و می بینی هیجان کسی را که گم می کند نزدیک  را و پیدا می کند دور را . شماره ها ، اشاره ها و هوس ها ، نذر و دعا و مناجات . همه در هوای این جا هست و این بستگی دارد به تو . نفس بکش سهم داری از هوا از زندگی . از میزبانی که غربت آهو را می فهمد و آهو که به قرب می رسد و سال هاست که قدم از قدم برنداشته . اما یک بار کافی بود و هنوز قدم قدم در خیال و حرف ها و نوشته ها می دود . هر جا بخواهد می رود . به خیابان ، کوچه و هر جا که فکرش را بکنی . زود باش حرف بزن :

 

 

تقدیم به مهربان طوس

 

بگو چگونه تو را می شود صدا بزنم

 

 

و روی بال و پرم رنگی از حنا بزنم؟

 

 

گذشت فصل زمستان ، زغال قسمت من ...

 

 

به قلب خسته و تارم نگو جلا بزنم

 

 

ببین تمام وجودم پر از بهانه ی توست

 

 

سری بیایم و یک سر به آن سرا بزنم

 

 

من از گذشته ی دوری دلم شکسته شده

 

 

که حرف های خودم را نشد به جا بزنم-

 

 

که تیره روز لباسم برای هابیل است

 

 

چگونه چشم به چشم کبوترا بزنم ؟

 

 

 

همیشه وسوسه همراه چشم های من است

 

 

چقدر؟ تا به کجاهاش دست و پا بزنم؟

 

 

قبول غرق گناهم ولی بدان آقا

 

 

دوباره آمده ام تا تو را صدا بزنم

 

یا ضامن آهو

 

دوستان عیدتان مبارک باد

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 20:1 |

معرفی یک ریاضی پژوه ومعلم فعال

درست یادم هست بهمن 1378 بود یک روز سرد وبرفی در تهران چهارمین کنفرانس آموزش ریاضی روز دوم بزرگراه شهید همت تهران  دانشگاه علوم پزشکی  ایران. دانشجو بودیم تعطیلات بین ترم بود قرار گذاشتیم من از اهوازدوستانم  از شیراز به تهران بیایند یادشان بخیر  نوشین- افشان – عاطفه- میترا- و دو قلوها لیدا وژیلا به همراه بعضی پسرای کلاس صمد اقای شفیعی  مهران سرمدی خیلی هاشون رو هم یادم نیست به همراه سعید یاسمین که اون موقع دانشجوی دکترا بود تو دانشگاه شریف.خلاصه روز دوم کنفرانس دکتر جواد بهبودیان رو به همراه آقای سلطانی تو سالن دیدم بعد از سلام وعرض ادب به این دو استاد ارجمند از ایشان پرسیدم دارم دنبال یه مقاله خوب میگردم که ارائه اش شرکت کنم داشتم به خبرنامه نگاه میکردم که تو انتخاب شک داشتم آقای سلطانی گفت الان سخنرانی اقای عنایت الله راستی زاده است بیا مقاله اش جالبه خلاصه به بچه ها اطلاع دادم گفتم بیاید یه شیرازی تو سالن 7 ارائه مقاله داره دو سه نفری اومدند اسم مقاله اش بود چگونه با کسر 144/1 ریاضیات رو همگانی کنیم تیترش ژورنالیستی بود خوشم اومد رفتم گوش دادم عالی بود.اینقدر شب برای بچه ها از این مقاله تعریف کردم که مشتاق شدند ایشون رو ببینند یه چند باری هم تو شیراز دیدمشون اما وقت اشنایی بیشتر را باهاشون نداشتم تا کنفرانس شیراز سال 81 که اون موقع چون کارشون زیاد بود فقط سلام علیکی و خسته نباشید اون موقع دیگه من شیراز نبودم از 79 اومده بودم خوزستان

 تو شهرکرد وقتی بعد از سالها تونستم ببینمشون داشتند به طرف سالن اصلی جهت شرکت در یه سخنرانی میرفتند صداشون زدم سلام اقای 144/1 و اون هم با همون وقار همیشگی جواب دادند و لبخندی زدند روز بعد هم که مقاله اش نیمه تمام مونده بود رفتم ازشون پرسیدم چرا دارید برمیگردید هنوز که کنفرانس تموم نشده وگفتند بهم زنگ زدند باید برم ظاهرا مصاحبه واینجور چیزا بود برای رفتنشون به فرانسه و تو مهر 85 سری به وبلاگشون زدم که دیدم بله این دفعه از پاریس کانکت شدند و همچنان مینویسند از جوشن کبیر سرگنجشکی تا دهه ریاضیات 86 والمپیک چین البته ایشان قبل از پیدایش وبلاگ هم در روزنامه های محلی کار فرهنگی میکردند واز ریاضی مینوشتند

برای دیدن مقاله اقای راستی زاده ادامه مطلب را موس رنجه فرموده  کلیک کنید   

 

 

تبلیغات فرهنگی

 

این هم وبلاگ ایشان  ریاضی واجتماع به لینک مراجعه نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت 22:6 |
دوشنبه 14 آبان1386 ساعت: 22:56 توسط:حیران
من نمیدانم این آقای شاعر چه کارمهمی کرده که یک هفته براش عزاگرفتی ؟
چند تا شعر جنگ گفتن وچند شعر درمدح ملاها که دیگه کار مهمی نیست .مگر جنگ چیز خوبی است که شاعری که برایش شعر سروده اینقدر معزز باشد ؟؟مطمئن باش اگر این شاعر مردمی ودرست وحسابی بود لازم نبود اینقدر حکومت برایش مرثیه سرایی بکند ؟!
 وب سایت   پست الکترونیک

نمی دانم اینها همانهایی هستند که دم از دمکراسی وآزادی بیان میزنند .دوست داشتن یک شاعر هم باید با اجازه دوستان باشد این یعنی نهایت .........

دوستان گرامی به جای ...... گزینه درست را قرار دهید

فضولی            عدم رعایت حقوق دیگران                یا هر گزینه دیگر که فکر میکنید درست است

باور کنید داغ کردم از نفهمی بعضی از دوستان راست گفت اندیشمند گرامی که : حماقت هم موهبتی ست الهی

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 22:35 |

فرصت دوستی با قیصر تمام شد

وداع با"دلی سربلند و سری سر به زیر"در بیمارستان دی

دكتر قیصر امین پور شاعر و ادب پژوه نامی كه دوشنبه شب (۷ آبان) برای معالجه بیماری‌اش به بیمارستان دی انتقال داده شده بود،به دلیل شدت بیماری دار فانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت.
دكتر امین‌پور در سال‌های اولیه دهه هشتاد تصادف شدیدی كرد و كار وی به جراحی‌های متعددی كشید و حتی كلیه‌های خود را تعویض كردو برای معالجات بیشتر به خارج از ایران اعزام شد، اما از قرار شدت بیماری به گونه‌ای بود كه درنهایت به درگذشت وی منجر شد.

من هم این مصیبت بزرگ را به جامعه ادبی کشور و مردم شریف خوزستان تسلیت میگویم 

بر همین اساس این وبلاگ تا

 یک هفته به روز نخواهد شد

 
ضمنا پیکر این عزیز از دست رفته صبح چهارشنبه در زادگاهش شهر گتوند تشییع خواهد شد .روحش شاد

واینک شعری از او را زمزمه میکنیم

دردهای من
جامه نيستند
تا زتن درآورم
چامه و چكامه نيستند
تا به رشته ي سخن در آورم
نعره نيستند
تا زناي جان برآورم
دردهاي من نگفتني
دردهاي من نهفتني است
دردهاي من
گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است
مردمي كه چين پوستينشان
مردمي كه رنگ روي آستينشان
مردمي كه نامهايشان
جلد كهنه ي شناسنامه هايشان
درد مي كند
من ولي تمام استخوان بودنم
لحظه هاي ساده ي سرودنم
درد مي كند
انحناي روح من
شانه هاي خسته ي غرور من
تكيه گاه بي پناهي دلم شكسته است
كتف گريه هاي بي بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهاي پوستي كجا؟
درد دوستي كجا؟
اين سماجت عجيب
پافشاري شگفت دردهاست
دردهاي آشنا
دردهاي بومي غريب
دردهاي خانگي دردهاي كهنه ي لجوج
اولين قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزير خويش را رها كنم؟
درد رنگ و بوي غنچه ي دل است
پس چگونه من
رنگ وبوي غنچه را ز برگهاي تو به توي آن جدا كنم؟
شعر تازه ي مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در اين ميانه من
از چه حرف ميزنم
درد حرف نيست
درد نام ديگر من است

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 15:12 |
پنجشنبه 3 آبان1386 ساعت: 0:31 توسط:معلم علی
منظور نظر ما از بی رونقی بی نظری نبود که مطلعیم از پیدای آن و غیب بینیم بر خصوصی آن .منظور از بی رونقی بی حالی شما در بذل علم و دانش بود.در ضمن ما از دار دنیا فقط دو چیزداریم زبان دراز و ظاهر غلط انداز .همین و دیگر هیچ.چرا که خیلی ها به من گفتند که گول ظاهرت را خوردیم و خیلی ها هم فرمودند نون زبانت را می خوری و یا زبان سرخت سر سبزت به باد دهد.آقایی که ما باشیم اما همه را عوض کردیم الا خودمان که چاقو دسته خود را نمی برد.

 این کامنت اقایی از همکاران هست که بسیار سر به سر من میزارند حالا چه هیزم تری به ایشان فروختم الله اعلم بکل خفیات

نمیدونم من باید با این وبلاگ چکار کنم شدم مثل همون پادشاه که گفت شمال میروم روسها معترض میشوند جنوب میروم انگلیسیها(نقل به مضمون)یه بنده خدایی فرمود مژگان ما از ریاضی فراری هستیم حالا که مینویسی فقط ریاضی نباشه همه جوره بنویس تا بیایم سر بزنیم ما هم یه چشمی گفتیم وشروع کردیم به نوشتن پستهای سیاسی و اجتماعی رفتیم زاهدان اقای دکتر رجالی گفتند حالا که سیاسیش کردی .....ش نکنی (همون سایتهایی که فیلتر میشن)کلی بهم برخورد بعد گفتند شوخی کردم وچون استاد بزرگواری هستند غائله ختم به خیر شد و من  هم قول دادم که شروع کنم به نوشتن ریاضی البته هنوز شروع نکردم به طور جدی . 

حالا اقایی اومده ومیگه در بذل علم ودانش بی رونقی جالب اینه که رشته اش ریاضی نیست یک زبان دارد دو دندان لق من نفهمیدم باید چکار کنم ریاضی بگم یا نه.

اما میدونم همه از ریاضی فراری هستند .یادمه تو دوران دانشجویی استادم یه کتاب داد گفت ۷ صفحه اش را ترجمه کن کلی هم سفارش کرد کتاب رو مواظب باش من هم از اونجایی که از ایشان حساب میبردم کلی مواظب کتاب بودم همون روز هم ما ویر مون گرفت مانتو بخریم  با کیف وکلاسور رفتم تو مغازه مانتو فروشی تو خیابون مشیر شیرازاونجا هم صد تا مانتو فروشی داره که من اونروز لا اقل ۲۰ تاش رو سر زدم  کتاب رو جا گذشتم تو یکی از اون مغازه هابه طور تصادفی حدس میزدم اونجا جا گذاشته باشم اخه امار هم پاس کرده بودم حدسیاتم به یقین نزدیک بود(چه کنیم وقتی کسی نماد تعریف کنه ازمون) وقتی سراسیمه برگشتم از اقاهه پرسیدم اقا من کتاب رو تو مغازه شما جا نزاشتم گفت چرا حالا چی هست که اینقدر ناراحت شدی گفتم کتاب ریاضی استادمه گفت خانوم یه پولی  هم بهتون میدم که منبعد  کتاب اینجوری تو مغازه من جا نزاریدچون از ریاضی بدم میاد

این هم شاهد مثال

 

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 22:12 |

دنیای ریاضیات(بدون شرح)

این هم از شاهکار های خودمه

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 0:43 |
 چند سوال از استاد شهریاری
دکتر پرویز شهریاری، پدر علم ریاضیات در ایران که تا کنون بیش از دویست عنوان کتاب در حوزه ریاضیات محض، ریاضی، تاریخ ریاضی، فلسفه ریاضی و... نوشته است، معتقد است:«اگر جوانان امروز به دروس ریاضیات و تاریخ توجهی نمی کنند، فقط به سیستم آموزشی بر می گردد».دکتر پرویز شهریاری هم اکنون در حال تالیف دو کتاب درباره زنان و ریاضیات و تاریخ ریاضیات در ایران و جهان است. ما با دکتر پرویز شهریاری، نویسنده و مترجم کتاب های«اوالیست گالوا»،«من ریاضی دانم»،«تاریخ ریاضیات»، «سرگذشت ریاضیات»،«اخلاق و فلسفه در ریاضیات» درباره افت تحصیلی و علمی دانشجویان ریاضی و ارتباط آن با فلسفه، گفت و گوی کوتاهی انجام داده ایم که می خوانید.
سینا: شما سال ها به عنوان پیشکسوت در علم ریاضیات نو، در دانشگاه های تهران، تدریس کرده اید، در زمانی که شما دانشجوی این رشته در دانشگاه تهران بودید، استقبال از رشته تحصیلی ریاضی چگونه بود؟
-علم و رشته تحصیلی ریاضی در همه جای دنیا متقاضیان و علاقمندان محدود و مخصوص به خود دارد. طبیعی است که علاقمندان این رشته به اندازه علاقمندان رشته هایی مثل علوم انسانی نیست. اما در زمان ما به خاطر اینکه هنوز کنکور تستی نشده بود، دانشجویان و علاقمندان این رشته به صورت مفهومی با هر درسی و هر علمی بر خورد می کردند. از جمله با ریاضیات. اگر کسی به رشته ریاضیات علاقمند بود، طبعا باید این رشتته را می فهمید و فهم ریاضیات ارتباط بسیار مستقیمی با تاریخ ریاضیات و فلسفه دارد. بخصوص در دو قرن اخیر که ارتباط فلسفه با ریاضیات به صورت مستقیم شده است. اساسا درزمان شکل گیری علوم در یونان باستان، همه علوم با فلسفه ارتباطی داشتند. همین طور ریشه همه علوم به ریاضیات وابسته است.
سینا: کنکور با توجه به تعداد بالای متقاضیان کنکور، به شکل دیگری ممکن است؟
-کنکور باید مانند سال های قبل سوال و جوابی باشد. یعنی روشی که تا پیش از تست در ایران، رایج بود. این روش کمک می کند که جوان ایارنی همه چیز را به صورت تحلیلی و مفهومی یاد بگیرد. این روش البته دشوار تر است اما اساسی تر و علمی تر است. با این روش کسانی وارد دانشگاه می شوند که واقعا با مفاهیم سر و کار دارند و می دانند که از رشته تحصیلی خود چه می خواهند. من اساسا با کنکور مخالف هستم چون دانشجو و دانش آموز را تنبل و آسان خوان بار می آورد. بچه ها درست در سنینی که باید و مایلند که درس بخوانند و با دروس و علوم به صورت مفهومی کار کنند، ما به وسیله کنکور به آنها می فهمانیم که نیازی نیست، به صورت عمیق، تحلیلی و مفهومی علوم را یاد بگیری. ما با کنکور به آنها می فهمانیم که یکسری فاکتور ها را حفظ کن و قبول شو. این روش روش غلطی است. اتفاقا بر خلاف نظریاتی که امروزه در سطح مدارس و دانشگاه ها رایج است، ریاضیات علمی است که حتما باید آن را به صورت مفهومی یاد گرفت. من از دانشگاهیان امروز می پرسم که جای درس یا واحد درسی «تاریخ ریاضیات» کجا است؟ آنها می گویند که باید در تاریخ عمومی این درس را خواند. البته در تاریخ عمومی هم واحد درسی به اسم تاریخ ریاضیات وجود ندارد. فقط اخیرا شنیده ام که در دانشگاه صنعتی شریف، در واحدهای درسی کوچکی به این درس پرداخته می شود. در حالی که دانشجو تا تاریخ ریاضیات و ارتباط ریاضیات با فلسفه را نداند، اصلا ریاضیات را به صورت عمیق و مفهومی نمی فهمد.
سینا: بنا بر این شما هم معتقدید که باید در رشته تحصیلی ریاضیات، دروس فلسفه هم باشد؟
_بله. ولی متاسفانه اینطور نیست و به فلسفه اهمیت داده نمی شود در حالی که اصلا در یونان باستان که مهد فلسفه است، فیلسوفان حتی پیش از سقراط و ارسو، با ریاضیات سر کار داشتند. ریاضیات پایه همه علوم است من جمله فلسفه. بخصوص در دو قرن اخیر که فلسفه بر اساس استدلال های علمی و از جمله ریاضیات، پایه ریزی شده. به همین مناسبت نمی شود فلسفه آموخت بی آنکه ریاضیات را آموخت و نمی شود ریاضیات یاد گرفت بی آنکه فلسفه را آموخت.
سینا: شما به عنوان پیشکسوت این عام، بارها این نکته را در سخنرانی ها و محافل، اعلام کرده اید اما متاسفانه توجهی نشده است. علت این بی توجهی را چه می دانید؟
- نمی دانم. اما قطعا به این مسئله باز می گردد که مسئولان به اصلاح سیستم آموزشی و بهبود سطح علمی جوانان بی علاقه هستند. در ضمن آنها اصولا علاقه ای به تغییرات ندارند. همان سیستمی که چند دهه است انجام می دهند و ادامه می دهند و بهانه شان هم این است که سالانه ده ها هزار نفر متقاضی کنکور هستند و سیستم سوال و جواب، به جای تست نمی تواند پاسخگوی این همه متقاضی باشد. اما سوال من این است که آیا این استدلال به بهای این که سطح علمی جوانان ایران و در نتیجه سطح علمی کشور، هر سال پایین تر و پایین تر شود، می ارزد؟
 
 

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 21:4 |
 

ریاضیات شانه ایست بر زلف پریشان عالم 

دوستان عزیز ودوستداران علم ریاضیات دهه ریاضیات را به شما تبریک میگویم

این نقد ترین دارایی کلام  من بود و دلیل مضاعفی بر بی بضاعتیم

مژگان اتاق ریاضی

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 0:50 |
http://www.webgozar.com/counter/stats.aspx?code=394821