تبليغاتX
اتاق ریاضی

روزهای شادتان چون شب یلدا طولانی باد

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 18:44 |
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل             بیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران

...می دونی یه وقتایی آدما به یه جایی می رسن که بهش میگن بن بست...داری می خندی و واسه خودت همین جوری میری ...بعدش یهو محکم می خوری به یه دیوار آجری !که یه تابلوی آهنی بهش میخ کوب شده که روش نوشته: بن بست!

از اینجا به بعدشو دیگه نمی ذارن بری...فقط یه راه داری ،اونم اینه که از دیوار رد بشی ...یا اینکه یه کاری کنی که دیواره ،دیوار بودن یادش بره و محکم بریزه رو زمین، پودر بشه! اما آخه من  مگه چقدر زور دارم؟!

اتاق ریاضی چهار دیواری بود  که تا چند وقت پیش ٬ یه دختر با لبخند ریاضی وار  به آخرین دیوارش تکیه داده بود ،و از پنجرهاش  دنیای مجازی رو تماشا میکرد چه رهگذرانی هم داشت  حالا دیگه خالی شده...! خالی از هر چی لبخند صورتیه،از هرچی نگاه آبی و صدای بنفش و اشک نارنجیه...!

عابرهای زیادی از این کوچه گذشتن و شاید طرح یه لبخند صورتی تو خاطرشون یادگاری بمونه و به یادش هروقت از این کوچه می گذرن یه لبخند صورتی بزنن!

دیواری که بهش تکیه داده بودم دلگیر شده بود! اونقدر  که دلمو گرفت...دلم گرفته اینجا...دوست دارم تو این نوشته ی آخرم یه تیکه هایی از چند تا از مطلبایی که قبلا نوشته بودم رو بذارم...

اما

بی هیچ گفتگو به خدا می سپارمتان

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 و ساعت 23:18 |

هفته ی بلایای دیجیتالی

به قول اقای دکتر عراقی که در ینگه دنیا هم از سایتهای ایرانی گله دارند .

للعجب از این سروری که ماداریم

از دیروز تا حالا وبلاگم باز نمیشد وجالب اینه میتونستم به بخش مدیدیت برم

اقای مهندس کابلی واقای معلم علی هم از شمال کشور به اطلاع بنده رسانندند من هم که یه همه نوشته هام خزعبلاتی بیش نبودند خیلی ناراحت شدم چون گوشیم رو با برنامه فلش شوک داده بودم وهمه شماره های سیو شده ان پاک شد دلم خوش بود به کامنتهای دوستان وادرس پیوندهای وبلاگ که اون هم خبرش رو رسوندم چی بود

القصه با ای اس پی که اکانت میگیرم تماس گرفتم گفت حتما هک شدی خوبه به ایشون بگن خبر مرگ کسی رو یه طوری بده شوکه نشه .خلاصه ناراحت شدم حالا درد اونی که نشریه اش رو با اون همه کار سنگین میبندند رو حس می کردم بقیه ماجرا هم بعدا میگم چون الان کار دارم باید برم.

منتظر باشید...........................................

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 13:23 |
سلام دوستان پیرو پست قبلی یه مطلب جالب که امروز تو مدرسه مون اتفاق افتاد براتون بگم جالبه نظراتتون رو هم بشنوم بد نیست

به مناسبت هفته پژوهش رییس اموزش وپرورش شهرمون اومده بودند تو سالن اجتماعات دبیرستان یه نیم ساعتی پیرامون پژوهش سخنرانی کنند وسط حرفهاشون گفتند :یه خاطره براتون تعریف کنم  تا قبل از این سریال وقتی به بچه ها میگفتی خاطره شش دنگ هواسشون رو جمع می کردند اما حالا فکر میکنید چه عکس العملی نشون دادند همه با هم رو کردند به همدیگه وگفتند: در خانه نشسته بودم  تخمنه میشکستیم یکدفعه تیلفونم زنگ زد گفتم کیسته ؟دیوید کاپرفیلد بود که .......

جاتون خالی از شدت عصبانیت خندیدم

زنده باشید انگونه که شایسته زندگان است

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در یکشنبه هجدهم آذر 1386 و ساعت 15:25 |
ای دریغ از عمر رفته  ای  دریغ        

                                           قصه ی  ابریشم  وبیداد تیغ

حتما سریال پر بیینده ی  طنز چار خونه رو میبینید خوش به حالتون چون من نمیبینم

دیروز پس از انتراکت (زنگ تفریح) خواستم وارد کلاس شوم با دستگیره بازی کردم دیدم باز نمیشه محکمتر فشار دادم دیدم یکی از بچه ها که ظاهرا از پشت دستگیره را گرفته بود یهو دستگیره رو ول کرد وفکر کرد یکی از دوستانشه گفت پیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییخ .قیافه من واون دیدنی بود .

یادمه تو دوران دانشجویی استاد آنالیز مون که از قضا یه استادتمام معنا و تقریبا سالهای اخر تدریسشون بود  اون دوره ای که قسمتهای نخست زیر اسمون شهر رو نشون میداد میگفت مردم به چه چیزی نگاه میکنند پول در اوردن بعضی ها اونها بازیگری میکنند پول میگیرند مردم بهشون نیگاه میکنند .

اما خودشون هر روز ادای خشایار مستوفی رو در میاوردند و میگفتند میزنم تو مخت ها  یا گچ رو که بر میداشت دستش رو میلرزند حالا من از این خانومهای ۱۷- ۱۸ ساله به نظر شما چه انتظاری باید داشته باشم ؟که ادای بهنوش خانوم رو در نیارن اونهم با اون اداها وطنازیهای زنانه اش .صدا وسیما مواظب فرهنگ سازیت باش نشی قضیه سنگر سازان بی سنگر

منتظر رد پای شما هستم  

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت 22:36 |
سلام دوستان از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است

امروز سر کلاس یه دانش اموز سال سومی داشت تقلب میکرد بهش تذکر دادم گوش نکرد سر جلسه یه خط کشیدم رو برگه اش خیلی ناراحت شد . وقسم خورد که تفلب نکرده منم اصلا به حرفاش گوش ندادم راستش خیلی بدم میاد کسی سر جلسه امتحاناتم تقلب کنه .دوستاش واسطه شدند اما به اونها هم توجهی نکردم .راستش یه جورایی احساس بدی بهم دست داده . اگر جای من بودید چه میکردید از بعد عاطفی نظر بدید نه مسائل آموزشی

    • راستی امروز یه خبر خوب شنیدم خیلی هیجان زده شدم اینقدر خبرش خوشحال کننده است که اگر شما جای من بودید جان از قالب تهی میکردید چرا من تهی نکردم؟
  • خوب من جنبه دارم
  • کی گفته نگاه کردن بده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  •  
+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 19:46 |

 

عشق علیه سلام

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در شنبه دهم آذر 1386 و ساعت 20:10 |

قسم به عشقمون قسم

همش برات دل واپسم

قرار نبود اینجوری شه

یهو بشی همه کسم

راستی چی شد چه جوری شد

اینجوری عاشقت شدم

شاید میگم تقصیر توست

تا کم شه  از جرم خودم

من از پروانه بودنها

 من از دیوانه بودنها

من از بازی یک شعله سوزنده

که اتش زده  بر دامان پروانه نمی ترسم

من از هیچ بودنها از عشق نداشتنها

از بی کسی وخلوت انسانها میترسم

راستی چی شد چه جوری شد

 اینجوری عاشقت شدم

شاید میگم تقصیر توست

تا کم شه  از جرم خودم

من از عمق رفاقت ها

من از لطف صداقتها

من از بازی نور در سینه

ی بی قلب  ظلمت ها نمیترسم

من از حرف جدایی

مرگ اشنایی ها

میلاد تلخ بی وفایی ها میترسم

راستی چی شد چه جوری شد

اینجوری عاشقت شدم .....

 

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 21:13 |
http://www.webgozar.com/counter/stats.aspx?code=394821