در خدمت تون هستیم
سلام دوستان گل
خیلی وقت است سری به وبلاگم نزدهام مثل چیزی که انگار از آن خسته شده باشم یا شاید دلم را زده باشد!!
مدتی است دیگر چیزی ارضایم نمی کند، نه شعر، نه موسیقی، نه درس، نه پژوهش و نه حتی نوشتن! که تکیه گاه همه لحظات سرگشتگیام بوده ... گویی دوران جدیدی را تجربه می کنم و هنوز یاد نگرفتهام چگونه خودم را آماده و مجهز کنم!!
برای رهایی از این بن بست، تا فرصتی پیدا می کنم رمان های جدید می خوانم! رازی در کوچه ها، رویای تبت، بیوتن، کافه پیانو و ...... ظاهرا فقط حوصله خواندن دارم و آن هم نه هر خواندنی!
بیوتن و کافه پیانو که پرتیراژترین رمان های امسال بودند وبه چاپ بیست ودوم هم رسیدهاند، به نوعی حدیث سرگشتگی و حیرانی انسان معاصر است و هرکدام از راویان این رمانها در میان عقاید، تعصبات و افکار خاص خود گم شدهاند. تنها دستاورد ِ این دو رمان کمی همذات پنداری یا شاید توهم همذات پنداری در بعضی صحنه هاست! ولی از زنان ِ این دو کتاب خوشم نیامد! مثل همهی تصویرهای ساختگی والبته گاهی عینی از زنان!
آنچه بیشتر مایه تاسف است که راوی کافه پیانو مثلا فهمیده و روشنفکر است ولی گاه چنان وقیح و تحقیرآمیز زنان را تصور و تجسم می کند که حالت تهوع به خواننده به ویژه اگر زن باشد دست می دهد! مثل تشبیه صندلی های وارونه به زنان و یا اینکه کلا صندلی ماهیتی زنانه دارد!
یا در جایی که به پری سیما یادآوری میکند که چون فامیل دخترشان جوادی ( فامیل پری سیما) نیست پس آن زن هیچ حق و ادعایی نباید در مورد دخترش داشته باشد!
راوی و نویسندهی کافه پیانو تصوری کاملا سنتی در مورد ازدواج دارند که نه تنها دیدگاه یک روشنفکر نیست بلکه بیانی اغراقآمیز است از باورهای رایج در جامعه در مورد ازدواج و رابطه بین زن و مرد!! در این طرز تلقی، زن کالایی است که به مرد تعلق دارد و به خاطر این جایگاه است که همیشه باید حد و حدود خودش را بشناسد. راوی به شکلی «مردانه» ایستادگی میکند و اجازه نمیدهد هیچ زنی برایش تعیین تکلیف کند چون هیچ زنی حق ندارد از «دوش مردی که او را گرفته تا دستش را بگیرد و کنارش احساس کند برای خودش کسی شده بالا برود». (ص 145) کافه پیانو پر است از اشارههای مستقیم و غیر مستقیم به تکیه گاه بودن مرد و نیاز زن به تکیه کردن به مرد. راوی خوشحال است که «به این درد خورده ام که زنی پیش خودش فکر کند یک مرد بالای سرش است و به ستون سخت و محکمی تکیه داده». (ص 101) در گفتههای راوی همچنین میتوان احساسات ضد زنی را یافت که معمولاً در جوکها و شوخی های روزمره وجود دارد و ریشه همه فتنهها و جنگهای عالم را در وجود زن میبیند، احساساتی که شامل حال دختر کوچک راوی نیز میشود.
دنیای راوی دنیایی مردانه است که در آن روابط بین مردان از بالاترین درجه اهمیت برخوردار است. با وجود اختلافات شدیدی که راوی با پدرش دارد و با وجود این که «دیوانه» زنش است پدرش را به پری سیما ترجیح میدهد وبا یاد آوری گذشتههایی که مردها از دید زنها «آقامون» بودند در بغل آقای دبیری روزنامه فروش، هایهای میگرید. یکی از تفریحات راوی بع بع کردن رو به پیرمردهای مطیعی است که در کنار پیرزنهای متشخص رانندگی میکنند و راوی را عصبی میکنند. کافه پیانو تنها کتابی نیست در تشویق مصرف گرایی و غرب زدگی بلکه در نوع خود مانیفستی ضد زن نیز محسوب میشود.
افسوس که در رمانهای ایرانی شخصیتهای زن تک بعدی و قالببندی شده هستند. یا مظلوم هستند یا رها شده و خیلی که نویسنده پا فراتر بنهد، یا لکاتهاند یا اثیری.
ولی از خواندن رمانهای نویسندگان زن و تصویرهای زنانهی آنها بیشتر لذت میبرم. چون تصاویر بدیع و بازگو نشدهای از زنان بیان می کنند که قبلا از کسی نشنیدهای! تصویر سازی های محشر ِ رمانهای چراغهای را من خاموش میکنم، عادت می کنیم، رویای تبت، رازی در کوچهها و ......
رمانهایی از زویا پیرزاد، فریبا وفی و ..... این رمانها نوید دهندهی این هستند که زنان نویسندهی بزرگی دارند از دور نزدیک می شوند! نزدیک و نزدیک تر تا شاید دنیای مردانهی نویسندگی متحول شود و بیشتر عطر و بوی انسانی بگیرد.
خواندن رمانهای مطرح ِ نویسندگان مرد دوباره و چندباره این نکته را به خواننده و به ویژه خوانندهی زن تحمیل میکند که زیاد به خودتان فشار نیاورید، حتی فهمیده ترین مردها هم تصویرهای کلیشهای از شما دارند و حاضر نیستند به خود زحمتی دهند و تصاویر بدیع و تازهای از شما زنها بسازند! اصلا قرار نیست در این زمینه "آفرینشی" صورت گیرد! حرف و تصور تازهای شکل گیرد.....!!
و این حکایت در مورد ِ همهی مردهای اطرافمان نیز صادق است! چه آنهایی که مهر عوام بر پیشانی اجتماعی خود دارند و چه منورالفکرهایی که در همه چیز این کائنات غور میکنند!

