تبليغاتX
اتاق ریاضی
تمامي مطالب اين نوشته تراوشات ذهني و عقايد شخصي نويسنده است و دليل بر جانب داري از هيچ گروه يا عقيده ي خاصي نيست!(لطفا از منتسب کردن اینجانب به مکاتب وگروهای بشری مانند فمینیسم مارکسیسم نیهلیسم کمونیسم وغیره بپرهیزید زیرا این چند پست سلسله مطالب پیرامون زن در جامعه است وربطی به موضوعات دیگر ندارد )

من يک دخترم ، يا همه ي دغدغه ها و نياز هاي ساير دختران . با عواطف و احساسات دختر گونه ام که هميشه همراه من است و حتي بعضي وقتها احساس مي کنم از ساير هم جنسانم قوي تر است .
من ظريفم ، ظرافت از سر انگشتهايم مي تراود . من دوست دارم دنيا را زيبا ببينم ، دلم نمي خواهد حتي يک گل ضعيف و کوچک و نه چندان زيبا و نه حتي خوشبو را زير پايم لگد کنم .
من يک دخترم ، دلم خيلي زود مي شکند ، من از دنياي دخترانه ام به شدت مراقبت مي کنم و اجازه نمي دهم کسي به اين دنياي خود ساخته ام تجاوز کند . بعضي وقتها دوست دارم قهقهه بزنم و سبکبالي دروني ام را به بقيه نشان بدهم ، آنقدر خوشحال هستم که مي خواهم پرواز کنم ، اما هميشه خنده ي بلندم را تبديل به يک لبخند مليح اما شيرين مي کنم و سعي مي کنم با متانت و وقار هرچه تمام تر رفتار کنم .
دختر خوبي ماندن آسان نيست! اگر از بقيه بپرسيد يک دختر خوب چطور دختري است قطعا پاسخ هاي شبيه به همي را به شما مي دهند ؛ با حجاب باشد ، با وقار باشد ، با متانت راه برود و خوب حرف بزند ، بلند نخندد ، به مادرش کمک کند و فراموش نکند که اول و آخر با هر مدرک تحصيلي خانم خانه است و بايد در آينده بچه داري هم بکند !
گاهي وقتها احساس مي کنم بالهاي پروازم بسته است ، در مورد من اشتباه فکر نکنيد ، اهل توي صف زدن نيستم ، اهل دعوا و پرخاش هم نيستم ، روحيه ي ظريف زنانه ي من همه جا همراه من است حتي اگر سخت ترين شغل ها را داشته باشم . اما دوست ندارم کسي دنياي مرا محدود بکند ، من با همه ي اين انسانها اگر لازم شد مي جنگم !
من به بچه ها عشق مي ورزم ، آنها را دوست دارم و آرزو دارم که روزي بتوانم مادر خوبي براي بچه هايم باشم . من از مادرم خيلي چيزها ياد مي گيرم. مادر ها معلم هاي خيلي خوبي هستند . اما بعضي وقتها دلم مي گيرد ، مي گيرد از اينکه قدر من خوب دانسته نمي شود ، اشتباه نکنيد من دختر پر توقعي هم نيستم ! خواسته ي زيادي از زندگي ام ندارم . من فقط آرامش مي خواهم و يک دنيا لبخند ... لبخندي به شيريني همان لبخندي که مادر به کودک تازه متولد شده اش نثار مي کند . قبول دارم ، بعضي وقتها اشتباهاتي هم مي کنم ، بعضي وقتها شيطان مي رود توي جلدم و شيطنت مي کند . آخر انرژي دروني زيادي هم دارم .
من حجاب را مانعي براي آزادي خود نمي بينم ، من چادرم را دوست دارم ، نه به اين خاطر که از کودکي همراه من بوده است ، نه به اين خاطر که مادرم هم مثل من از بچگي چادر سر کرده است ، من با چادر احساس امنيت و راحتي مي کنم . چادر را به هر طريقي که بتوانم ( آخر بعضي وقتها کنترل آن برايم سخت است ) بدون کش يا با کش ؛ سر مي کنم . چادر افتخار من است ، من با وجود چادر هيچ محدوديتي را در خودم احساس نمي کنم . من توانايي آن را دارم که از همکلاسي هاي دختر و پسرم جلو بزنم ، من مي توانم سر کلاس دستم را بالا ببرم و سوالهايم را بپرسم . من توي انجمن ها شرکت مي کنم و داستانهايم را براي بقيه بلند مي خوانم و از آنها دفاع مي کنم . نه دست و پايم را گم مي کنم و نه صدايم مي لرزد .
من با چادر هم مي توانم از حقم خوب دفاع کنم ، آخر بعضي از هم جنس هايم فکر مي کنند چادر مال زنها و دختر هاي ضعيف است ، مال آنهاست که بلد نيستند از عقايد و حقشان دفاع کنند .
توي کيف من هم لوازم آرايشي پيدا مي شود ، من هم به نظافت سر و صورتم توجه مي کنم ، من هم توي کيفم آينه دارم . از توي آينه صورت خودم را مي بينم و چند تار موي فضولي را که محض کنجکاوي بيرون آمده اند را سرجايشان مي کنم .
هيچ وقت به من اين احساس دست نداده است که با چادر زيبا نيستم ، اما من دوست ندارم زيبايي هاي خدادادي و طبيعي مرا همه ببينند ، آخر مي دانيد ... من مي توانم بفهمم که همه ي نگاه ها پاک نيستند . از نگاه هاي ناپاک دلم مي گيرد .
من يک دخترم ، قلبم براي غنچه ي گل ظريفي هم مي تپد و مي لرزد ؛ من هم عاشق مي شوم ، گونه هايم از شرم سرخ مي شود و صدايم مي لرزد . وقتي عاشقم لبريز احساسم . فکر مي کنم پاکترين موجود دنيا هستم که موجود پاک ديگري را دوست دارد . از خدا تشکر مي کنم چون دريچه هاي ناب دوست داشتن را به روي قلب من باز کرده است .
ما دختر ها چيز زيادي نمي خواهيم‌ ، دوست داريم دوست داشته شويم ، دوست داريم در نگاه همه موجودات با ارزشي باشيم . دوست داريم همه اينها را بدانند و به دنياي دخترانه ي ما احترام بگذارند . من به عنوان يک دختر فکر مي کنم همه ي اينها خواسته هاي زياد و نامعقولي نيست

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 20:40 |

همبلاگی سلام :

 شبانگاهان که در خوابی تو را من لینک خواهم کرد

به وبلاگ گدایان وسپوران نیز لینک خواهم داد

اون چیزی که باعث شد تا من این پست روبنویسم معرفی وبلاگها یا وبسایتهایی است که من اونها رو میخونم و سمت راست وبلاگم اومده .این وبلاگها رو مرتبا میخونم اصلا هم برام مهم نیست به حدیث مجازی لینکم کن تا لینکت کنم هر وب لاگی رو دوست داشتم لینک میکنم البته یه خونه تکونی هم لازم دارم

سوپریمم های یک کراندار:فرض کنید یه دانش اموز نخبه تو استان خراسان به مدرسه تیز هوشان بره مقالات علمی ریاضی هم بنویسه در حدی که معلمهاش هم نتونند .بعد هم تو کنفرانسهای اموزش ریاضی دعوت بشه تو هم سالی یه بار اونو ببینی وبلاگ هم داشته باشه نوشتنش هم عالی باشه خوب تو به وبلاگش سر نمیزنی؟ خانوم مهندس ارزو خاموشی رو میگم الان دانشجوی مهندسی شیمی هستند

 

ریاضیات زیباست:دست نوشته های معلمی میدان ناوابسته و همگرا که در پی افزایش خلاقیت خویش است و در برابر «هر» تهدید کننده خلاقیتش می ایستد   که من وبلاگ نویسی رو از اون یاد گرفتم و بهش مدیونم هر سال هم یه پای ثابته کنفرانس هاست با مقالات خوب وپربار اون هم مثل من ریاضی خونده ودبیر ریاضیه اون هم وبلاگ اقای افشین منش هستش

سا یت دفتر تعلیم :این هم که راست کارمونه هر هفته واسه خبرای اموزشی در زمینه ریاضی وتغییر کتب بهش سر میزنم

لبخند ریاضی مجله مجازی ریاضیه که یک اقای خوب به نام اسماعیلی فر اونو مدیریت میکنه من هم یه زمانی مدیر بخش متوسطه اش بودم

اون هم وبلاگ اقای افشین منش هستش

ریاضی واجتماع:آقای راستی زاده هم که تو یکی از پستها معرفیش کردم گزیده مینویسد بسیار فعال است و جوان نیکی است خداوند به ایشان سلامتی بدهد تازه هم از ماموریت فرنگ برگشته

انجمن ریاضی ایران:یه زمانی کارت عضویت داشتم اما هرگز نفهمیدم ماهیت این انجمن چیه ؟

پژوهشهای بنیادی فیزیک:این هم سایت ریاضی خوبیه البته به زبان اجنبی

منطق فازی:سایت جالبه از منطق فازی ومبدع اون زیاد حرف زده

خانه ریاضیات :از اسمش پیداست 

دانشگاه تهران:سایت ریاضی دانشگاه تهرانه

زنگ ریاضی :وبلاگ جالبی بود حیف که دیگه به روز نمیشه

وبلاگ گروهی دبیران ریاضی :هر کی خوشش میاد بره عضو بشه

 توکای مقدس :فرض کنید یک کاریکاتوریست وژرنالیست بسیار قابلی بنام توکا نیستانی هر روز وبلاگش رو به روز کنه ۹/۹۹ نوشته هاش زیبا جذاب باشه مگه عقلم کمه هر روز سر نزنم ونوشته هاش رو نخونم

مسعود ده نمکی:یه ژورنالیست کارگردان شده  روزی چند بار هم وبلاگش رو به روز میکنه ادم با استعدادی هم هست تو جوونیهاش تند رو بوده اما حالا در چهل سالگی اندکی افتاده تر شده من که براش خیلی ارزش قایلم  از نمونه های نادر سواد و شعور در حرفه ای که این دو عنصر در آن حکم کیمیا دارد.البته این روزها ما از حافظه اش پریدیم

سرباز معلم جنوبی:ساده ترین وبی ادعا ترین اسمی که یک ژنرال خط مقدم تعلیم وتربیت میتونه از روی تواضع روی وبلاگش بزاره  خوب خونگرم عاشق وطن بزرگترین معلم کوچکترین مدرسه جهان .زیبا خودمونی بی تکلف مینویسد به این خواهر حقیرش هم ارادت داره

خاطرات استاد فیزیک :نوشته هاش ادم رو به وجد میاره یه خانوم باهوش وبا سواد که اسیر بروکراسی های اداری شده یه پست رو میخوام بهش اختصاص بدم  بهترین دلیل برای اثبات این مدعا که مردها کمتر از زن ها هستند

خنده نمکین خدا:اقای فیاض روزنامه نگار مهربون با نوشته های زیبا وروان ودلنشین خونشون مشهده ادرس بخوای میگه پشت حرم

پزشک ۷۸:یاشار پزشکی که اگه نوشته های زیبایش رو نخونم احساس میکنم خفه میشم دنیا ی مجازی رو با یه خط از وبلاگش عوض نمیکنم یادم نیست اولین بار چگونه به وبلاگش سر زدم .ادم حسابی است  ادم حسابی در حد واندازه ای که من میشناسم و انقدر که بشود در پشت این مانیتورها کسی را شناخت بی ادعا با صفا صاحب فکر واندیشه  با هوش ونکته سنج 

روانشناسی واجتماعی:  ایده های روانشناسی  کوچکی که در نعلبکی های کوچک به شما تعارف می شود.

خاطرات من وهمکارم :همکاری که بسیار زیبا مینوشت اما حیف که مدتیست وبلاگش خاک میخورد

 

سورا: وبلاگ یک همکار وبرادر بزرگوار .(مجید عابدی)" شاعری است که ضمن آگاهی کامل بر ادبیات پیش از خود (چه نو و چه کلاسیک ) و اشراف بر دو قالب آزاد و کُهن، دارای ذهنی ذاتاً شاعرانه است و تخیلی نسبتاً قوی، جوهره ی درونی او را شعر پرور و ترنم خیز کرده است. سوای انتخاب قالب، فرم شعر او، گویا ساختاری نو و رو به پیش است: نبودی، کومه لبریز شبی سرد، آتش آوردم / نبودی، نی لبک گرمم نمی کرد، آتش آوردم.
این بیت از کتاب شعری است که او به تازگی به نام «تمام واژه ها پا برهنه اند» چاپ و منتشر کرده است.

تمام صاحبان وبلاگهای بالا را به این بازی دعوت میکنم

مژگان اتاق ریاضی

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 23:54 |

ناورد گاه ترجمه

 

 

 

 

 

پدرم بود و دیلماجی ساده و مختصری از گرانی

 

که اسیر نقد های پیشرومآبانه ی من بود !

......

 

بعد از این همه که تقویم ها و من و ترجمه هام

 

سه راس لکنت شده ایم

 

به شاعرانه ترین ترجمه هایی رسیده ام

 

که امضای پدرم را پینه بسته اند

 

¤¤¤¤

 

سرد و گرم چشیده ها می گویند :

 

دوراز روی شما،مزاج فقراز  تبی جهنمی است

 

                                                      شدیداً داغ و خشک

 

اما من به ترجمه هایی رسیده ام که مزاجُها کالسلسبیل...

 

 

¤¤¤¤

 

 

باور نمی کردم عاشقی به زبان بی زبانی

 

جهنم را هم سلاماً و بردا کند

 

متوسل می شوم به تو ای سفره ی پنج تن ای همه ی پدرم 

                        

عیسایمان از لاغری مشرف به موت است و

 

الاغ هایمان پرواری ! 

 

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 18:29 |
سلام دوستان

نه به زبان طنز نه شعر نه گوشه وکنایه به زبان مادری به همه اعلام میکنم

به اندازه تموم دلتنگی های عالم دلم تنگه

اگه هم رفتم وبرنگشتم حلالم کنید فقط همین ...............

مقصد:  ۶هزار کیلومتری شهرمون همین دوروبرا

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 23:33 |
يا ضامن آهو ادركني !!! یا امام رضا اگه ما ایرانی ها تو رو نداشتیم چقدر غریب بودیم دارم میام پا بوست از طرف همه ی دوستان نازنین مجازی وحقیقی ام تو شب میلاد نایب الزیاره هستم .
+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 0:24 |
http://www.webgozar.com/counter/stats.aspx?code=394821