تبليغاتX
اتاق ریاضی

همبلاگی سلام :

 شبانگاهان که در خوابی تو را من لینک خواهم کرد

به وبلاگ گدایان وسپوران نیز لینک خواهم داد

اون چیزی که باعث شد تا من این پست روبنویسم معرفی وبلاگها یا وبسایتهایی است که من اونها رو میخونم و سمت راست وبلاگم اومده .این وبلاگها رو مرتبا میخونم اصلا هم برام مهم نیست به حدیث مجازی لینکم کن تا لینکت کنم هر وب لاگی رو دوست داشتم لینک میکنم البته یه خونه تکونی هم لازم دارم

سوپریمم های یک کراندار:فرض کنید یه دانش اموز نخبه تو استان خراسان به مدرسه تیز هوشان بره مقالات علمی ریاضی هم بنویسه در حدی که معلمهاش هم نتونند .بعد هم تو کنفرانسهای اموزش ریاضی دعوت بشه تو هم سالی یه بار اونو ببینی وبلاگ هم داشته باشه نوشتنش هم عالی باشه خوب تو به وبلاگش سر نمیزنی؟ خانوم مهندس ارزو خاموشی رو میگم الان دانشجوی مهندسی شیمی هستند

 

ریاضیات زیباست:دست نوشته های معلمی میدان ناوابسته و همگرا که در پی افزایش خلاقیت خویش است و در برابر «هر» تهدید کننده خلاقیتش می ایستد   که من وبلاگ نویسی رو از اون یاد گرفتم و بهش مدیونم هر سال هم یه پای ثابته کنفرانس هاست با مقالات خوب وپربار اون هم مثل من ریاضی خونده ودبیر ریاضیه اون هم وبلاگ اقای افشین منش هستش

سا یت دفتر تعلیم :این هم که راست کارمونه هر هفته واسه خبرای اموزشی در زمینه ریاضی وتغییر کتب بهش سر میزنم

لبخند ریاضی مجله مجازی ریاضیه که یک اقای خوب به نام اسماعیلی فر اونو مدیریت میکنه من هم یه زمانی مدیر بخش متوسطه اش بودم

اون هم وبلاگ اقای افشین منش هستش

ریاضی واجتماع:آقای راستی زاده هم که تو یکی از پستها معرفیش کردم گزیده مینویسد بسیار فعال است و جوان نیکی است خداوند به ایشان سلامتی بدهد تازه هم از ماموریت فرنگ برگشته

انجمن ریاضی ایران:یه زمانی کارت عضویت داشتم اما هرگز نفهمیدم ماهیت این انجمن چیه ؟

پژوهشهای بنیادی فیزیک:این هم سایت ریاضی خوبیه البته به زبان اجنبی

منطق فازی:سایت جالبه از منطق فازی ومبدع اون زیاد حرف زده

خانه ریاضیات :از اسمش پیداست 

دانشگاه تهران:سایت ریاضی دانشگاه تهرانه

زنگ ریاضی :وبلاگ جالبی بود حیف که دیگه به روز نمیشه

وبلاگ گروهی دبیران ریاضی :هر کی خوشش میاد بره عضو بشه

 توکای مقدس :فرض کنید یک کاریکاتوریست وژرنالیست بسیار قابلی بنام توکا نیستانی هر روز وبلاگش رو به روز کنه ۹/۹۹ نوشته هاش زیبا جذاب باشه مگه عقلم کمه هر روز سر نزنم ونوشته هاش رو نخونم

مسعود ده نمکی:یه ژورنالیست کارگردان شده  روزی چند بار هم وبلاگش رو به روز میکنه ادم با استعدادی هم هست تو جوونیهاش تند رو بوده اما حالا در چهل سالگی اندکی افتاده تر شده من که براش خیلی ارزش قایلم  از نمونه های نادر سواد و شعور در حرفه ای که این دو عنصر در آن حکم کیمیا دارد.البته این روزها ما از حافظه اش پریدیم

سرباز معلم جنوبی:ساده ترین وبی ادعا ترین اسمی که یک ژنرال خط مقدم تعلیم وتربیت میتونه از روی تواضع روی وبلاگش بزاره  خوب خونگرم عاشق وطن بزرگترین معلم کوچکترین مدرسه جهان .زیبا خودمونی بی تکلف مینویسد به این خواهر حقیرش هم ارادت داره

خاطرات استاد فیزیک :نوشته هاش ادم رو به وجد میاره یه خانوم باهوش وبا سواد که اسیر بروکراسی های اداری شده یه پست رو میخوام بهش اختصاص بدم  بهترین دلیل برای اثبات این مدعا که مردها کمتر از زن ها هستند

خنده نمکین خدا:اقای فیاض روزنامه نگار مهربون با نوشته های زیبا وروان ودلنشین خونشون مشهده ادرس بخوای میگه پشت حرم

پزشک ۷۸:یاشار پزشکی که اگه نوشته های زیبایش رو نخونم احساس میکنم خفه میشم دنیا ی مجازی رو با یه خط از وبلاگش عوض نمیکنم یادم نیست اولین بار چگونه به وبلاگش سر زدم .ادم حسابی است  ادم حسابی در حد واندازه ای که من میشناسم و انقدر که بشود در پشت این مانیتورها کسی را شناخت بی ادعا با صفا صاحب فکر واندیشه  با هوش ونکته سنج 

روانشناسی واجتماعی:  ایده های روانشناسی  کوچکی که در نعلبکی های کوچک به شما تعارف می شود.

خاطرات من وهمکارم :همکاری که بسیار زیبا مینوشت اما حیف که مدتیست وبلاگش خاک میخورد

 

سورا: وبلاگ یک همکار وبرادر بزرگوار .(مجید عابدی)" شاعری است که ضمن آگاهی کامل بر ادبیات پیش از خود (چه نو و چه کلاسیک ) و اشراف بر دو قالب آزاد و کُهن، دارای ذهنی ذاتاً شاعرانه است و تخیلی نسبتاً قوی، جوهره ی درونی او را شعر پرور و ترنم خیز کرده است. سوای انتخاب قالب، فرم شعر او، گویا ساختاری نو و رو به پیش است: نبودی، کومه لبریز شبی سرد، آتش آوردم / نبودی، نی لبک گرمم نمی کرد، آتش آوردم.
این بیت از کتاب شعری است که او به تازگی به نام «تمام واژه ها پا برهنه اند» چاپ و منتشر کرده است.

تمام صاحبان وبلاگهای بالا را به این بازی دعوت میکنم

مژگان اتاق ریاضی

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 23:54 |
سلام دوستان

نه به زبان طنز نه شعر نه گوشه وکنایه به زبان مادری به همه اعلام میکنم

به اندازه تموم دلتنگی های عالم دلم تنگه

اگه هم رفتم وبرنگشتم حلالم کنید فقط همین ...............

مقصد:  ۶هزار کیلومتری شهرمون همین دوروبرا

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 23:33 |
فرار مغزها

 

نخستین روند خروج نخبگان از کشور را چه "فرار مغزها" بنامیم ، چه "مهاجرت" و چه "رهایی" آنان از برخی ناهنجاری های جهان سومی و ... تفاوتی در اصل ماجرا نمی کند و آن چه مهم است این که این پدیده نه تنها واقعیت دارد ، بلکه در سال های اخیر تشدید نیز شده است به گونه ای که برخی دانشگاه های معتبر آمریکایی ، کانادایی و اروپایی با مسرت اعلام کرده اند که میزان پذیرش دانشجویان ممتاز ایرانی آنها در مقاطع ارشد و دکتری ، به طور ملموسی افزایش یافته و البته تجربه نیز ثابت کرده است که اکثریت قریب به اتفاق آنان هرگز به ایران برنمی گردند و ثمره علم آنها عاید ملت هایی می شود که بیشتر قدردان شان هستند و این ، یک امر طبیعی است.

البته باید گفت که خروج نخبگان از کشور فقط به دانشگاهیان منحصر نمی شود بلکه نخبگان مالی نیز راه خروج از کشور را در پیش گرفته اند ، مخصوصاً با برنامه های متنوعی که در برخی کشورها برای جذب سرمایه ها و سرمایه داران در حال اجراست که طی آن کسانی که مبالغی از چند ده میلیون تومان تا چند صد میلیون تومان را با خود به آن کشورها می برند و سرمایه گذاری می کنند ، اجازه اقامت و حتی شهروندی می گیرند.

در این باب ، البته بسیار گفته اند و نوشته اند و طبیعی است که تا شرایط داخل کشور مهیای میزبانی مناسب مغزها و سرمایه ها نباشد این روند همچنان بی هیچ تعارفی ادامه خواهد داشت و گنجینه کشور از اندیشه ها و سرمایه ها تهی خواهد شد.

اما در کنار آسیب های وضعیت موجود ، که بدان بسیار پرداخته شده است ، یک مصیبت( و نه صرفاً آسیب) نیز وجود دارد که بدان کمتر توجه شده است.

می دانیم که بسیاری از ویژگی های فردی از رنگ مو گرفته تا ویژگی های رفتاری به صورت ژنتیکی از والدین و اجداد به فرزندان به ارث می رسد.
در این میان ، خصایص هوشی نیز از جمله مهم ترین محموله های ژنتیکی هستند که از نسل های قبلی به ارث می رسد به طوری که فرزندان و نوادگان انسان های باهوش ، عمدتاً (و نه الزاماً) از ضریب هوشی بالاتری برخوردارند.

بدیهی است که بار توسعه و پیشرفت جوامع نیز بر دوش هوشمندان و نخبگان هر جامعه ای است. حال وقتی در یک جامعه شرایط به گونه ای باشد که نخبگان در گذر زمان آن را ترک می کنند ، نه تنها خروج آنها ، مستقیماً جامعه را متاثر می کند ، بلکه در دراز مدت ، ذخیره ژنتیکی کشور را نیز فقیر تر می کند و در نسل های آتی ، روند انتقال ضرائب بالای هوشی به "ایرانیان آینده" با اختلال مواجه می شود.

در واقع خروج نخبگان از کشور، ماندگاری در خارج و ازدواج و زاد و ولدشان باعث انتقال این ویژگی های ژنتیکی در نسل هایی در خارج کشور می شود. نتیجه طبیعی و علمی این پروسه نیز این می شود که در دراز مدت ، متوسط ضریب هوشی ایرانیان کاهش می یابد به گونه ای که در رسانه های دهه ها و سده ها بعد ، این تیتر تکرار نخواهد شد که ضریب هوشی ایرانیان از متوسط جهانی بالاتر است!

در واقع ، یک نخبه علمی یا اقتصادی که از کشور خارج می شود ، تنها دانش و استعداد فردی یا مقداری ثروت مادی از کشور خارج نمی کند بلکه ژن های نخبگی و کارآمدی را نیز را خود می برد تا نسل های بعدی او در خارج از ایران از آن بهره مند شوند و جوامع میزبان شان را از آن بهره مند سازند.

نتیجه کلام آن که وضعیت کنونی پیامدهای راهبردی بزرگی دارد و تاریخ آینده ایران را به طور جدی تحت تاثیر قرار خواهد داد. بی گمان مسببان خروج مستمر نخبگان از کشور ، نه تنها به ایران امروز ، که به آینده این سرزمین نیز ستمی بسیار بزرگ و غیر قابل اندازه گیری روا می دارند.

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 21:47 |
ناگهان چه زود دیر میشود

یادم هست به شما قول دادم میام راستش چند بار مطلب نوشتم پست موقت کردم باز دیدم نه ممکنه به مذاق بعضی ها خوش نیاد از ماجراهای بعد از انتخابات از سقوط سریالی هواپیماها از تورم از کابینه دولت نهم

 

 امسال هم که به مسافرت نرفتم اما اون چیزی که باعث شد بیام وبراتون بنویسم یه حادثه تلخ بود دیشب یکی از دوستانم زنگ زد که بیا بریم یه جلسه دعا یه خانمی تصادف کرده عروس یکی از همکارامه گفتم نه حال ندارم .حالا این کی هست کجا تصادف کرده اسم اون بنده خدا رو گفت نمیدونم چرا مکث کردم دوباره پرسیدم کی وانوقت که آه از نهادم برخاست نمیدونم چند دقیقه طول کشید اماده شدم تو اون خونه خیلی اشک ریختم نه نه نه بهاره جان اصلا باورم نمیشه دانشجوی سال آخر دکترای زبان دانشگاه تهران در برگشت از دانشگاه ساعت ۱۰ صبح دیروز ماشینی او را زیر گرفته و فرار میکند همان موقع بهاره عزیز به کما میرود و امروز ظهر با عروج خود شهری را در غم و اندوه فرو میبرد

یادم هست شانزده خرداد در تهران برای دیدنش با خودم چونه میزدم انوقت گفتم حالا عجله دارم باشه یه وقت دیگه ......................فقط تلفن زدم و اون صدای دلبرکی که میگفت مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد . 

برای شادی روحش یه صلوات ختم کنید (اگر تمایل داشتید)

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 1:56 |
  سایت سلطان اخراجی ها هک شد

 

غیر از هنر که تاج سر آفرینش است

دوران هیچ منزلتی پایدار نیست

وبلاگ مسعود ده نمکی  هک شد .نمیدونم هنوز هکر محترم دچار وجدان درد نشده است؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مطالب وبلاگش بسیار خواندنی بود اما یه تجربه خوب هم واسه من داشت چون من با حالت تعجب ازش پرسیدم یعنی شما نسخه پشتیبان نداشتید وگفت نه

 طوری پرسیدم  که انگار برای خودم گرفتم سریع اومدم برای وبلاگ اتاق ریاضی  یه نسخه پشتیبان گرفتم اخه ادم ناراحت میشه کسی بیاد و تمام نوشته هاش وخاطرهاش رو از بین ببره

شما هم اگه عضو بلاگفا هستید مواظب باشید زیاد به این سایت اعتماد نکنید

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 7:41 |

 

در خدمت تون هستیم

سلام دوستان گل

خیلی وقت است سری به وبلاگم نزده‌ام مثل چیزی که انگار از آن خسته شده  باشم یا شاید دلم را زده باشد!!

مدتی است دیگر چیزی ارضایم نمی کند، نه شعر،  نه موسیقی، نه درس، نه پژوهش و نه حتی نوشتن! که تکیه گاه همه لحظات سرگشتگی‌ام بوده ... گویی دوران جدیدی را تجربه می کنم و هنوز یاد نگرفته‌ام چگونه خودم را آماده و مجهز کنم!!

برای رهایی از این بن بست، تا فرصتی پیدا می کنم رمان های جدید می خوانم!  رازی در کوچه ها، رویای تبت، بیوتن، کافه پیانو و ......  ظاهرا فقط حوصله خواندن دارم و آن هم نه هر خواندنی!

بیوتن و کافه پیانو که پرتیراژترین رمان های امسال بودند وبه چاپ  بیست ودوم هم رسیده‌اند، به نوعی حدیث سرگشتگی و حیرانی انسان معاصر است و هرکدام از راویان این رمانها در میان عقاید، تعصبات و افکار خاص خود گم شده‌اند. تنها دستاورد ِ این دو رمان کمی همذات پنداری یا شاید توهم همذات پنداری در بعضی صحنه هاست! ولی از زنان ِ این دو کتاب خوشم نیامد! مثل همه‌ی تصویرهای ساختگی والبته گاهی عینی از زنان!

آنچه بیشتر مایه تاسف است که راوی کافه پیانو مثلا فهمیده و روشنفکر است ولی گاه چنان وقیح و تحقیرآمیز زنان را تصور و تجسم می کند که حالت تهوع به خواننده به ویژه اگر زن باشد دست می دهد! مثل تشبیه صندلی های وارونه به زنان و یا اینکه کلا صندلی ماهیتی زنانه دارد!

یا در جایی که به پری سیما یادآوری میکند که چون فامیل دخترشان جوادی ( فامیل پری سیما) نیست پس آن زن هیچ حق و ادعایی نباید در مورد دخترش داشته باشد!  

راوی و نویسنده‌ی کافه پیانو تصوری کاملا سنتی در مورد ازدواج دارند که نه تنها دیدگاه یک روشنفکر نیست بلکه بیانی اغراق‌آمیز است از باورهای رایج در جامعه در مورد ازدواج و رابطه بین زن و مرد!! در این طرز تلقی، زن کالایی است که به مرد تعلق دارد و به خاطر این جایگاه است که همیشه باید حد و حدود خودش را بشناسد. راوی به شکلی «مردانه» ایستادگی می‌کند و اجازه نمی‌دهد هیچ زنی برایش تعیین تکلیف کند چون هیچ زنی حق ندارد از «دوش مردی که او را گرفته تا دستش را بگیرد و کنارش احساس کند برای خودش کسی شده بالا برود». (ص 145) کافه پیانو پر است از اشاره‌های مستقیم و غیر مستقیم به تکیه گاه بودن مرد و نیاز زن به تکیه کردن به مرد. راوی خوشحال است که «به این درد خورده ام که زنی پیش خودش فکر کند یک مرد بالای سرش است و به ستون سخت و محکمی تکیه داده». (ص 101) در گفته‌های راوی همچنین می‌توان احساسات ضد زنی را یافت که معمولاً در جوک‌ها و شوخی های روزمره وجود دارد و ریشه همه فتنه‌ها و جنگ‌های عالم را در وجود زن می‌بیند، احساساتی که شامل حال دختر کوچک راوی نیز می‌شود.

دنیای راوی دنیایی مردانه است که در آن روابط بین مردان از بالاترین درجه اهمیت برخوردار است. با وجود اختلافات شدیدی که راوی با پدرش دارد و با وجود این که «دیوانه» زنش است پدرش را به پری سیما ترجیح می‌دهد وبا یاد آوری گذشته‌هایی که مردها از دید زن‌ها «آقامون» بودند در بغل آقای دبیری روزنامه فروش،‌ های‌های می‌گرید. یکی از تفریحات راوی بع بع کردن رو به پیرمردهای مطیعی است که در کنار پیرزن‌های متشخص رانندگی می‌کنند و راوی را عصبی می‌کنند. کافه پیانو تنها کتابی نیست در تشویق مصرف گرایی و غرب زدگی بلکه در نوع خود مانیفستی ضد زن نیز محسوب می‌شود.

افسوس که در رمان­های ایرانی شخصیت­های زن تک بعدی و قالب­بندی شده هستند. یا مظلوم هستند یا رها شده و خیلی که نویسنده پا فراتر بنهد، یا لکاته­اند یا اثیری.

 

ولی از خواندن رمانهای نویسندگان زن و تصویرهای زنانه‌ی آنها بیشتر لذت میبرم. چون تصاویر بدیع و بازگو نشده‌ای از زنان بیان می کنند که قبلا از کسی نشنیده‌ای! تصویر سازی های محشر ِ رمانهای چراغهای را من خاموش میکنم، عادت می کنیم، رویای تبت، رازی در کوچه‌ها و ......

رمانهایی از زویا پیرزاد، فریبا وفی و ..... این رمانها نوید دهنده‌ی این هستند که زنان نویسنده‌ی بزرگی دارند از دور نزدیک می شوند! نزدیک و نزدیک تر تا شاید دنیای مردانه‌ی نویسندگی متحول شود و بیشتر عطر و بوی انسانی بگیرد.

خواندن رمانهای مطرح ِ نویسندگان مرد دوباره و چندباره این نکته را به خواننده و به ویژه خواننده‌ی زن تحمیل میکند که زیاد به خودتان فشار نیاورید، حتی فهمیده ترین مردها هم تصویرهای کلیشه‌ای از شما دارند و حاضر نیستند به خود زحمتی دهند و تصاویر بدیع و تازه‌ای از شما زنها بسازند! اصلا قرار نیست در این زمینه "آفرینشی" صورت گیرد! حرف و تصور تازه‌ای شکل گیرد.....!!

و این حکایت در مورد ِ همه‌ی مردهای اطرافمان نیز صادق است! چه آنهایی که مهر عوام بر پیشانی اجتماعی خود دارند و چه منورالفکرهایی که در همه چیز این کائنات غور میکنند!

 

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 10:27 |
ماجرا های شهر هرت

چند روز پیش تلفن همراه من قطع شد فکر کردم شاید بعلت بدهی باشد رفتم اخرین فیش را واریز کردم بعد هم به یک دفتر پستی فرمودند بعد از ظهر وصل میشود بعد از ظهر شد چهار روز دیگر مراجعه کردم مرکز مخابرات فرمودند شما تلفنتان به نام کسی دیگر است عرض کردم بلی سرور من این خط از سنه ی ۱۳۷۹ در اختیار بنده است فرمودند ایشان به ما (شرکت فخیم مخابرات )۲ ملیون بدهکار است و ما تمام خطوطی که به نام ایشان بود مسدود نمودیم با علم بر اینکه بعضی از خطوط فقط به نام ایشان است گفتم تکلیف بنده گفت شما باید تلفن را بنامتان میکردید ما میخواهیم به پولمان  برسیم 

 گفتم فرض کنید به نام من است شما ادعای خسارتتان را بکنید فرمودند خواهر محترم ما این خطوط را میفروشیم وبه پولمان میرسیم شما هم فکری به حال خود کنید

گنه کرد در بلخ اهنگری// به خوزستان قطع کردند مبایل معلمی

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:30 |
سلام دوستان

خیلی کم لطف شدید دیگه حوصله تون نمیشه نظر بدید ؟البته ناگفته نمونه منم بی حوصله ام

سخت دنبال یه راه حل دلم میخواد برم سفر من عاشق سفرم مخصوصا تابستان البته زمستونها هم گاهی تقی به توقی بخوره میرم یه چرخی میزنم چهار سال پیش کلکسیون زیارتهام تموم شد از مکه ومدینه  گرفته تا سوریه لبنان وعراق فقط مونده بیت المقدس که اون هم به توصیه مشاور م (معلم علی)فعلا قصد ندارم به انجا بروم اخه اگه رفتم میگه مثلا مخش .....پس تصمیم گرفتم به کشورهای اسیایی سفر کنم البته من همه سفر هام رو با مطالعه میرم یعنی اول تحقیق سپس عزیمت

 من طاووس نخواسته ام امادلم هوس سر زمینی را کرده که انگار با هویت من و درد های بی پایان من پیوندی دیرینه دارد.....سخت دنبال یه تاریخ خوب برای سفرم به کشور فیلها وفلفلها که دل آدم رو میسوزنند هستم.

این شرکت زاگرس هم که برای ما خیلی طاقچه بالا میندازه دعا کنید قبل از تاریخ کنفرانس درست بشه اخه از ریاضی هم نمیتونم بگذرم .

 بودن در جمع ریاضی دانها ادم رو به وجد میاره امسال با اون مقاله کذایی مون قراره یه سخنرانی هم مرتکب بشیم من به اتفاق اقای دکتر نصر آزادانی.که خداوند حفظشون کنه استاد بسیار نازنینی هستند . 

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 3:29 |
باسلام

دوستان عزیز چطور هست حال شما خوبید به قول دوم در سلامتی کامل به سر میبرید

خوب میخواستم به چند نفر تبریک بگم

به مسعود ده نمکی به خاطر کلید خوردن اخراجی های(۲)در اواخر همین ماه . (ای ول ای ول داش مسعود رو ای ول )

البته کاندید نشدنش فکر کنم به واسطه این موضوع بوده  .تشرف معلم علی به اوین به همین زودی ها ...........اخرین بهار غربت وپایان ماموریت از فرانسه  ی اقای  عنایت الله  راستی زاده (بیچاره تبریک های معلمها هم یه جورایی مثل تسلیته تبریک های معلم علی واقای راستی زاده ))   این روزها سخت مشغولم  به چه کاری به شما مربوط نیست .یک سری عملیات زیرزمینیه وسریه

 به رشیدی مهر ابادی به خاطر اولین شماره روزی نامه ی گزارش  جامعه باشه اقا میثم مطلب میفرستم فقط تا پایان انتخابات مهلت میخوام .

 

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 18:0 |

قسم به عشقمون قسم

همش برات دل واپسم

قرار نبود اینجوری شه

یهو بشی همه کسم

راستی چی شد چه جوری شد

اینجوری عاشقت شدم

شاید میگم تقصیر توست

تا کم شه  از جرم خودم

من از پروانه بودنها

 من از دیوانه بودنها

من از بازی یک شعله سوزنده

که اتش زده  بر دامان پروانه نمی ترسم

من از هیچ بودنها از عشق نداشتنها

از بی کسی وخلوت انسانها میترسم

راستی چی شد چه جوری شد

 اینجوری عاشقت شدم

شاید میگم تقصیر توست

تا کم شه  از جرم خودم

من از عمق رفاقت ها

من از لطف صداقتها

من از بازی نور در سینه

ی بی قلب  ظلمت ها نمیترسم

من از حرف جدایی

مرگ اشنایی ها

میلاد تلخ بی وفایی ها میترسم

راستی چی شد چه جوری شد

اینجوری عاشقت شدم .....

 

+ نوشته شده توسط مژگان نیکدل در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 21:13 |
http://www.webgozar.com/counter/stats.aspx?code=394821