فرصت دوستی با قیصر تمام شد
وداع با"دلی سربلند و سری سر به زیر"در بیمارستان دی
دكتر قیصر امین پور شاعر و ادب پژوه نامی كه دوشنبه شب (۷ آبان) برای معالجه بیماریاش به بیمارستان دی انتقال داده شده بود،به دلیل شدت بیماری دار فانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت.
دكتر امینپور در سالهای اولیه دهه هشتاد تصادف شدیدی كرد و كار وی به جراحیهای متعددی كشید و حتی كلیههای خود را تعویض كردو برای معالجات بیشتر به خارج از ایران اعزام شد، اما از قرار شدت بیماری به گونهای بود كه درنهایت به درگذشت وی منجر شد.
من هم این مصیبت بزرگ را به جامعه ادبی کشور و مردم شریف خوزستان تسلیت میگویم
بر همین اساس این وبلاگ تا
یک هفته به روز نخواهد شد
ضمنا پیکر این عزیز از دست رفته صبح چهارشنبه در زادگاهش شهر گتوند تشییع خواهد شد .روحش شاد
واینک شعری از او را زمزمه میکنیم
دردهای من
جامه نيستند
تا زتن درآورم
چامه و چكامه نيستند
تا به رشته ي سخن در آورم
نعره نيستند
تا زناي جان برآورم
دردهاي من نگفتني
دردهاي من نهفتني است
دردهاي من
گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است
مردمي كه چين پوستينشان
مردمي كه رنگ روي آستينشان
مردمي كه نامهايشان
جلد كهنه ي شناسنامه هايشان
درد مي كند
من ولي تمام استخوان بودنم
لحظه هاي ساده ي سرودنم
درد مي كند
انحناي روح من
شانه هاي خسته ي غرور من
تكيه گاه بي پناهي دلم شكسته است
كتف گريه هاي بي بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهاي پوستي كجا؟
درد دوستي كجا؟
اين سماجت عجيب
پافشاري شگفت دردهاست
دردهاي آشنا
دردهاي بومي غريب
دردهاي خانگي دردهاي كهنه ي لجوج
اولين قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزير خويش را رها كنم؟
درد رنگ و بوي غنچه ي دل است
پس چگونه من
رنگ وبوي غنچه را ز برگهاي تو به توي آن جدا كنم؟
شعر تازه ي مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در اين ميانه من
از چه حرف ميزنم
درد حرف نيست
درد نام ديگر من است

