ما را ز درون خویش غافل کردند
انگار کسی به فکر ماهیها نیست
سهراب بیا که آب را گل کردند
سلام دوستان
نمی دونم این روزها چکار کنم امتحانات پایانی برگه های تصحیح نشده ی میان ترم سوالات طرح نشده و مراقبتهای این دبیرستان به اون دبیرستان پاک گیج ومنگم کرده امروز به یکی از دوستانم زنگ زدم و ازش خواهش کردم باهام بیاد بیرون اون بنده خدا هم قبول کرد و یه شصت کیلومتری از شهر بیرون رفتم یه کلام سر به بیابون گذاشتم که دیگه هیچکدام از تعلقات زندگی ماشینی توش نباشه نشستیم وجاتون خالی چای ومیوه ولی اخراش باز هم چون تو یه دبیرستان کار میکنیم صحبت از بچه ها شد و نمره و این حرفها اما خیلی خوب بود جای همتون خالی یه ذره بحث سیاسی وعلمی ودانشگاهی هم چاشنیش بود خلاصه این روزها به حمایتهای فکریتون نیازمندم چه کنم تا شاد باشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟.
تا یادم نرفته بهتون بگم من واون(...)قراره بریم مسافرت شاید پیش آقای راستی زاده ممکنه دلتون برام تنگ بشه اما به من ربطی نداره و ما مقصر نیستیم احتمالا مشکل ژنتیکیه به شوهر وحدانه یا پرهام یا دکتر عراقی مراجعه کنید ماشالله پزشکای وبلاگ نویس هم زیادند
مهرتان افزون باد

