ثبت نام دانشگاه مثلا شاگرد شدنمان مثلا درس خواندنمان مثلا جوون عمه مان .مثلا گرفتاري هاي خوب خوبمان .تحويل ليست نمرات ترم يك شاگردانمان )كو شاگرد بابا بخوانيد اربابانمان)
يه روز پادشاهي به ميرزا بنويسش ميگه چرا فلان دستوري را كه امر كردم مكتوب ننمودي گفت جان من به قربان امير بنا به هزار ويك دليل گفت يكي را بگو هزارتاش براي خودت گفت كاغذ نداشتم .حالا شد قصه ما وقت نداشتم
شمالي ها قراره همسايه بشيم .جنوبي ها هنوز هم دست از سرتان برنداشتم تهراني ها اهاي با شمام فكر نكنيد فراموشتان كردم .
پ ن۱
لوكيشن اول:
چند روز پيش داشتيم با ماشين كذاييمان ميرفتيم كلاس آموزش ضمن خدمت اتفاقا محل برگزاري ان يكي از دبيرستانهاي محل كارم بود يه اتفاق برام افتادبا دقت مطلب رو بخون
.ساعت شروع ۵:۳۰بنده تا ساعت ۵:۱۵ هنوز در خانه نشسته بودم.)اصلا تليفون يكدفعه زنگ نزد)سپس بلند شدم اماده شدم كه برم با عجله هر چه تمامتر روندم تا مدرسه اتفاقا مدرسه تازه تايم بعد از ظهري ها داشتند ميرفتند خونشون در دبيرستان شلوغ بود پدر مادر راننده مخصوص و عده اي از عزيزان دنبال نور چشمهاشون اومده بودند يك كلام شير تو شير بود يه ماشين پو ۴۰۵ مدل ۸۰ يا ۸۱ هم بد جور تو ورودي پارك شده بود البته يه ذره از فضاي ورود به داخل حياط رو گرفته بود من هم كنارش رد شدم اينه بغل ماشين خورد به ماشين پزو تو ايينه نگاه كردم ديدم نه خير گذشت .بعد رفتم تو مدرسه زير درختي كه تو دوره دبيرستان زيرش مينشستيم وجووني ميكرديم(اين دبيرستان محل تحصيلم هم بوده) پارك كردم تلفن زنگ زد من هنوز جواب نداده بودم ديدم يه نفر مثل اجل معلق وايساده بالا سرم
اقاهه:خانوم اين چه طرز رانندگي كردنه
اقاهه :فرار ميكني:
اقاهه :گواهي نامه داري
اقاهه:ببين ماشينم رو به چه روزي انداختي
داري با همراه صحبت ميكني ))(هنوز داره زنگ ميخوره)
من هم كه اينجور مواقع كم نميارم گفتم مگه تو كارشناسي بيا بريم ببينم چي ميگي دست كشيد به ماشين به ايينه )خودمونيم جاي دو تا پوسيدگي كوچيك هم رو بدنه ماشين بود(
من: چي شده نشون بده ببينم
گفت: اهان فكر كردم ايينه شكست
گقتم بعد مگه شما كارشناس راهنمايي هستي در ضمن من فرار نكردم من كه رفتم تو يه محيط بسته ضمنا اينجا هم دبيرستان محل كارمه راحت پيدام ميكردي اهه شما معلمي
من اره
اين تايم
بله هر دو تايم
خانوم ؟نيكدل
اقاهه:دبيره؟
من: رياضي
دنبالتون بودم واسه دخترم كه باهاش خصوصي كار كنيد من پدر فلاني ام
من: اهل تدريس خصوصي نيستم
اقاهه:خانوم اره من بد جا پارك كردم ميدونم
اقاهه:تو رو خدا به دل نگيريد هوا دخترم رو داشته باش .(تا الان هم عذر خواهي نكرد) دخترش گفت بابام ميگفت تو ماشين خوابش برده بود يه لحظه چشماشو گذاشته بود رو هم بعد تو خواب وبيداري احساس ميكنه كسي به ماشينش زده.
من :ببخشيد كلاسم دير شد خداحافظ
لوكيشن دوم:
از فرعي كنار منزلمان داشتم وارد خيابان اصلي ميشدم درب منزل ما تو خيابون اصلي باز ميشه من هم كه اون اطراف رو ملك پدري ميدونم بدون ايست وراهنما وارد اصلي ميشم اخه دقيقا سر فرعي هستيم با سرعت وارد خيابون ميشم ماشين تويتا كمري سفيد رنگ تميز داره مياد اگه من جاي اون اقا بودم حداقل يه چيزي ميگفتم دلم خنك شه
اقاهه راننده تويوتا :سرعت رو خيلي كم ميكنه لبخند ميزنه وبا اشاره دست وسر ميگه :بفرما
منظورم اصلا اين نبود كه هر كي پولدار شعور هم داره اما اين فقط يه مقايسه بود بين دو رفتار اجتماعي
برداشت آزاد آزاد
