مدتی بود به روز نشدیم خوب به هزار وچند دلیل
۱ از بهمن در گیر انتخابات بودم
۲ مقاله واسه کنفرانس ریاضی آماده میکردم (۲ مقاله )
۳)مهمانداری در ایام عید
پی نوشت :
یه خاطره هم از ایام عید نیم ساعت قبل از عید ماهیمون مرد هر چی هیدروژن اب تو تنگ اونه عمر شما باشه یه دوستی من دارم تو خونشون بساط اکواریم به راهه همون موقع به ذهنم رسید برم دو تا از ماهی ها اون رو دو دره کنم ایفون خونشون رو زدم حانم خدمتکار در رو باز کرد من هم بدون هیچ حرف اضافه وقتی دیدم دوستم خوابه یه راست با مشارکت اون خانم دو تا ماهی خوشگل دزدیدم !!!!!!!!!! وگفتم حرفی نزنه چون بچه هاش حسابی امار ماهی ها رو داشتند
من هم یه ظرف بزرگ پلاستیکی پیدا کردم ودوتا ماهی رو انداختم توش وارام از کوچه وخیابونهای فرعی محض خاطر ماهی ها گذشتم اما نزدیکی های خونه سرعت رو بردم بالا ماهی ها چپ شدند روی پلاستیک کف بالا و پایین می پریدند من یکی از اونها رو گرفتم مقداری از اب ظرف هم بود در گرفتن دومی صدای مهیبی شنیدم وااااااای سقوط در جدول کنار خیابون با صدای اون سه تا مرد از یه خونه اومدند بیرون یکیشون نگاه به ماشین کرد گفت چیزی نشده دومی گفت الان شوهرت میکشت سومی وای نیگاه رینگ تاب برداشته اولی زاپاس داری دومی وای شاسی هم کج شد سومی الان درستش میکنیم
من :وای اقایون زود باشید الان سال تحویله
انها :(همه با هم نیگاه عاقل اندر ...)شانس بزرگی اوردم والا رفته بودم تو دو سه ملیون خرج خلاصه با ۵۰ تومن قضیه ختم به خیر شدو حسابی تو تعطیلات باهاش چرخیدم اهان بگم که بالای چشمم هم کبود شد حالا هر کی میخواد بگه بالا چشت ابروست
قصه ما به سر رسید
به علت مشکلات اقتصادی از این به بعد گفتیم کلاغه به خونش برسه
نتیجه اینکه :هر چی شما بگید درسته

